|
✿✿ .•**•.¸نیلوفرانه¸.•**•.✿✿ چو نیلوفر عاشقانه،چنان می پیچم به پای تو ، که سر تا پا بشکفد گل زهر بندم در هوای تو
| ||
|
افرادی که به خاطر هر چیزی خود را مورد سرزنش قرار می دهند به شدت به عزت نفس شان صدمه می رسانند. اهمیتی ندارد که آیا مقصر شما هستید یا نه،موضوع این است که شما خودتان را برای هر چیزی ملامت می کنید که فقط مقداری تحت کنترل شماست.مثلا سرزنش کردن خودتان به خاطر بیماری،ظاهر و چهره تان و روابط تان با دیگران از این دسته هستند. البته احساس مسئولیت داشتن در برابر زندگی،خود چیز بسیار خوبی است اما افراط در آن باعث آسیب زدن به وجودتان می شود.یکی از راه های شناخت این مکانیسم این است که ببینید آیا همواره در حال عذرخواهی از دیگران هستید؟ دوست شما دیر آمده اما شما از او به خاطر این که به زحمت افتاده عذرخواهی می کنید! فراموش نکنید که این عادت می تواند شما را در دیدن محاسن و قابلیت هایتان ناتوان کند. مثلا تصور کنید که شما همیشه با دوست هایتان رابطه ی نزدیک و صمیمی دارید اما اگر به طور اتفاقی یکی از آن ها جواب تلفن شما را ندهد،آن گاه با خودتان نتیجه می گیرید که،حتما مرا لایق دوستی خود نمی داند! واقعیت این است که دلیل عکس العمل های دیگران همیشه به شما برنمی گردد. باید بین احساس مسئولیت داشتن و احساس تقصیر کردن موازنه برقرار کرد. شما نباید یرای کاستی های طبیعی و انسانی خود،وجودتان را زیر سئوال ببرید.هر کسی در خود جنبه های قابل پیشرفتی دارد که باید آن ها را بشناسد و باور داشته باشد و برای شکوفا کردن آن ها تلاش کند. سرزنش کردن زمانی اتفاق می افتد که شما خودتان را برای چیزی که در آن دخلی نداشته اید مرتکب اشتباه می دانید مثلا سرزنش خود برای این که یک همسر کامل،والد بهتر و یا صاحب شغل مناسب تر نیستید،کار درستی نیست. شما خودتان را برای چیزهایی شماتت می کنید که فقط کنترل قسمتی از آن ها در اختیارتان قرار دارد.البته تلاش کردن برای به دست آوردن موقعیت مناسب تر و رهایی از وضعیت نامناسب و آزار دهنده قابل انکار نیست،اما سرزش کردن کار به جایی نمی برد مگر پایین آوردن عزت نفس!
نگاهتان را از روی نقاط ضعف تان بردارید و آن را متوجه نقاط قوت و توانا یی های خود کنید.آیا چیزهایی در وجود خودتان نمی بینید که باعث افتخار شما شود؟... از ملامت خود دست بکشید و زمان هایی را به یاد بیاورید که تمام تلاش تان را انجام می داده اید.برای همین تلاش ها در زندگی،به خودتان اعتبار ببخشید و خودتان را قبول داشته باشید و برای رسیدن به وضعیت بهتر و جبران اشتباهات گذشته باز هم تلاش کنید. همیشه به خاطر داشته باشید که،شما همان موجودی هستید که وقتی خداوند شما را خلق کرد،چون هیچکس جز خود او (حتی فرشتگان)،عظمت این خلقت را نمی دانست و درک نمی کرد،پس،خود خداوند به خاطر این خلقت خود را تحسین کرد و فرمود: «فَتَبارَکَ ألله أحْسَنُ الْخالِقِین» [ چهارشنبه بیستم اردیبهشت 1391 ] [ 18:8 ] [ نیلوفر ]
مرد جوانی از سقراط پرسید راز موفقیت چیست؟ سقراط به او گفت: "فردا به كنار نهر آب بیا تا راز موفقیت را به تو بگویم... مرد جوانی از سقراط پرسید راز موفقیت چیست؟ سقراط به او گفت: "فردا به كنار نهر آب بیا تا راز موفقیت را به تو بگویم." صبح فردا مرد جوان مشتاقانه به كنار رود رفت.
سقراط از او خواست كه دنبالش به راه بیفتد.. جوان با او به راه افتاد. به لبه رود رسیدند و به آب زدند و آنقدر پیش رفتند تا آب به زیر چانه آنها رسید. ناگهان سقراط مرد جوان را گرفت و زیر آب فرو برد. جوان نومیدانه تلاش كرد خود را رها كند، امّا سقراط آنقدر قوی بود كه او را نگه دارد. مرد جوان آنقدر زیر آب ماند كه رنگش به كبودی گرایید و بالاخره توانست خود را خلاصی بخشد. همین كه به روی آب آمد، اولین كاری كه كرد آن بود كه نفسی بس عمیق كشید و هوا را به اعماق ریهاش فرو فرستاد. سقراط از او پرسید "زیر آب چه چیز را بیش از همه مشتاق بودی؟" گفت، "هوا." سقراط گفت:
"هر زمان كه به همین میزان كه اشتیاق هوا را داشتی موفقیت را مشتاق بودی، تلاش خواهی كرد كه آن را به دست بیاوری؛ موفقیت راز دیگری ندارد".
[ چهارشنبه بیستم اردیبهشت 1391 ] [ 18:0 ] [ نیلوفر ]
[ سه شنبه دوازدهم اردیبهشت 1391 ] [ 22:47 ] [ نیلوفر ]
گفت: چون دل گرفتگی را انتخاب کرده ای،انتخابت را عوض کن. گفتم: با گفتن یک جمله همه ی احساسم را به بازی می گیرد! گفت: انتخابت این است،می توانی به جملاتش گوش ندهی! گفتم: با نگاهش مرا خرد می کند! گفت: تو خرد شدن را انتخاب کرده ای ،از این پس آیینه بودن را انتخاب کن! گفتم: تنها مانده ام و عشقی به سراغم نیامده است! گفت: تنهایی را انتخاب کرده ای،انتخابت را عوض کن،عشق همیشه منتظر است تا تو او را انتخاب کنی! گفتم: هیچ کاری را نتوانسته ام به پایان برسانم! گفت: چون «به پایان نرساندن» انتخاب تو بوده،از این به بعد انتخاب کن که برای «به پایان رساندن» از تمام وجودت مایه بگذاری! گفتم: دوستش دارم اما توجهی به من نمی کند! گفت: چون «توجه» را انتخاب کرده ای،فقط «دوست داشتن» را انتخاب کن،آنگاه او را خواهی داشت! گفتم می ترسم دست به اقدام بزنم! گفت: «ترس» گزینه ی همه ی آدمهایی است که جرأت دیدار با موفقیت را ندارند،گزینه ات را عوض کن! گفتم: می خواهم همیشه مانند تو خوب فکر کنم! گفت: به خودت بستگی دارد. من چنین می اندیشم، چون چنین اندیشیدن را انتخاب کرده ام. تو هم می توانی...!
[ شنبه نوزدهم فروردین 1391 ] [ 23:52 ] [ نیلوفر ]
[ شنبه بیست و ششم آذر 1390 ] [ 16:24 ] [ نیلوفر ]
|
||
| [ طراحی : سیب تم ] [ Weblog Themes By : Sibtheme] | ||